<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<!-- generator="Movable Type/3.2" -->
<rss version="0.91">
  <channel>
    <title>:: L o O l i Y a N ::</title>
    <link>http://blog.looliyan.com/</link>
    <description></description>
    <language>en-us</language>
    <webMaster>leilynikou@yahoo.com</webMaster>
    <pubDate>Sun, 11 May 2008 16:50:42 +0330</pubDate>
    <item>
      <title>واسه آرش، تیر آخر</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/708.php</link>
      <description>من چند ماه پیش ‍به سفارش غیر مستقیم «ایرج جنتی عطایی» برای پرونده «ترانه در تبعید» ماهنامه‌ی «آرش» پاریس این یادداشت را نوشتم. امروز پیدایش کردم. گفتم شما هم بخوانید. این هم یادداشت روح بزرگوار ترانه. به همراه دو ترانه‌ی...</description>
    </item>
    <item>
      <title>سعدی طلبیده است ما را*</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/707.php</link>
      <description>یار با ما بی‌وفایی می‌کند بی‌گناه از من جدایی می‌کند شمع جانم را بکشت آن بی‌وفا جای دیگر روشنایی می‌کند می‌کند با خویش ِ خود بیگانگی با غریبان آشنایی می‌کند جو فروش است آن نگار ِ سنگدل با من او...</description>
    </item>
    <item>
      <title>وقتشه وقتشه رفتن...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/706.php</link>
      <description>آن عصر توقیف هم‌میهن، تا پیش از شنیدن خبر توقیف، بهترین عصر روزنامه‌ی هم‌میهن بود. ما که سرویس هنر بودیم، با سرویس ادبیات و سینما، نشسته بودیم به حرف و صحبت و خندیدن و حالمان خوب بود؛ خوب ِ خوب......</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/705.php</link>
      <description>-امروز آخرین شماره‌ی ویژه‌‌نامه‌ی کتاب ما بسته می‌شود و این یعنی همه‌ی ما یک نفس راحت می‌کشیم، هر چند دوباره کار عادی روزانه شروع می‌شود که با این وضعیت خستگی، خودش کم چیزی نیست. با آنکه تا قبل از این...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/704.php</link>
      <description>می‌خواهید بگویید هنوز نرفته‌اید نمایش «غلتشن‌ها» را ببینید؟ چه اشتباهی... چه اشتباهی! یک اتفاق فرحبخش دوست‌داشتنی را بی‌جهت را از دست ندهید....</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/703.php</link>
      <description>گل نیلوفر آبی، پشت پلک من می خوابی؟ باشی آفتابی خصوصی، واسه ي خودم بتابي؟* * محمد صالح علا...</description>
    </item>
    <item>
      <title>من نگاه نمی‌کنم</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/702.php</link>
      <description>سرم را انداخته‌ام پایین و نگاه نمی‌کنم. می‌ترسم از نگاه کردن. از شمردن و دقیق شدن و به خاطر آوردن. از شمردن دوستانی که این روزها، به سرعت در حال بستن چمدان‌ها هستند، از دقیق شدن در احوال خودم و...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/701.php</link>
      <description>اي جان من...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/700.php</link>
      <description>آفرین به مریم و حمیدرضا، بابت این پست‌های خوبشان. وبلاگ، این مواقع که به مثابه یک راهنما عمل می‌کند، رسانه‌ی کاربردی فوق‌العاده درستی‌ست. مثلن من فردا دارم می‌روم نمایشگاه، برای تهیه‌ی گزارش، و خوبی ماجرا این است که اگر بخواهم...</description>
    </item>
    <item>
      <title>او هنوز هم زیباست</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/699.php</link>
      <description> «سوسن تسلیمی» هنوز هم زیباست. این را می‌شود از تکه‌های پشت صحنه‌ی ضمیمه به این فیلمش فهمید. هنوز هم همان نگاه‌های مات را دارد، همان چشم‌های کمی خمار، همان بینی تیرکشیده‌ی خوش ترکیب و همان لب‌های برگشته و خنده‌ی...</description>
    </item>
    <item>
      <title>نوستالژی</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/698.php</link>
      <description>یه بارِ دیگه، حرفامو گوش کن......</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/697.php</link>
      <description>پرونده‌ی کوچک صفحه‌ی سینمای جهان درباره‌ی فیلم «زندگی همچون گل سرخ»....</description>
    </item>
    <item>
      <title>مریخی، بله، همه‌ی آنها مریخی بودند</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/696.php</link>
      <description>همین چند دقیقه‌ی پیش، رمان «مستاجر» نوشته‌ی «رولان توپور» را تمام کردم. این همان رمانی‌ست که «پولانسکی» از روی آن فیلم «مستاجر» را ساخته و خودش هم در آن بازی کرده است. همین هم باعث شده فیلم را، اثری اتوبیوگرافیک...</description>
    </item>
    <item>
      <title>...</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/695.php</link>
      <description>مشکل خواب دارم. پای چشم‌هایم گود رفته و سیاه سیاه است. از کارهایم عقب هستم و هر چقدر که می‌دوم، نمی‌رسم. از پس فردا، درگیر ویژه‌نامه‌ی نمایشگاه کتاب می‌شویم و من هم صفحات کتاب هنر را دارم؛ باید کلی مطلب...</description>
    </item>
    <item>
      <title>چه غم که شیوه‌ی دلبر گزینی‌ات زیباست</title>
      <link>http://blog.looliyan.com/archives/694.php</link>
      <description>شب است و در شب من، خوش ‌نشینی‌ات زیباست به بوسه از لب من، خوشه چینی‌ات زیباست تو را به جلوه فروشی، نیاز نیست چو گل که غنچه‌ای تو و در خود نشینی‌ات زیباست تو مهر را همه با مهر...</description>
    </item>

  </channel>
</rss>